چرا به جای حل مشکلات، به کارهای بیمعنی پناه میبرم؟ راهکارهای شکستن چرخه فرار از احساسات
من 31 سالهام و از وقتی یادم میآید، عادت داشتم در لحظات بیحوصلگی یا اضطراب، به جای فکر کردن به مشکل اصلی، سراغ کارهای تکراری و بیمعنی بروم. مثلا وقتی استرس یک جلسه کاری مهم را داشتم، به جای آماده شدن، شروع میکردم به مرتب کردن فایلهای قدیمی لپتاپم یا پاک کردن ایمیلهای بیاهمیت. یا وقتی با دوست دخترم دعوا میکردیم، به جای حرف زدن، ساعتها بازیهای موبایلی مثل کندی کراش یا تتریس را انجام میدادم تا ذهنم را خالی کنم. مشکل اینجاست که این کارها نه تنها مشکلی را حل نمیکنند، بلکه بعدش احساس گناه هم بهم دست میدهد. مثلا وقتی میفهمم که 2 ساعت از وقتم را صرف مرتب کردن پوشههای بیربط کردهام، احساس میکنم وقت خودم را تلف کردهام و حتی بیشتر از قبل احساس درماندگی میکنم.
حالا سوال من این است: آیا این رفتارها نوعی اعتیاد یا عادت اجباری هستند؟ چطور میتوانم تشخیص دهم که این کارها فقط یک عادت ساده هستند یا نشانهای از یک مشکل عمیقتر مثل اضطراب یا افسردگی؟ و مهمتر از همه، چطور میتوانم این چرخه را بشکنم و به جای فرار از مشکلات، با آنها روبرو شوم؟ من نمیخواهم فقط عادتها را ترک کنم، بلکه میخواهم یاد بگیرم که چطور با احساسات ناخوشایند کنار بیایم بدون اینکه به کارهای بیمعنی پناه ببرم.